وبلاگ عاطفه رضوي وبلاگ عاطفه رضوي


عکسهای عاطفه رضوی در نمایش حضرت والا

 

(برای دیدن عکسها در اندازه ی واقعی بر روی آنها کلیک کنید)

 

 

 

 

 

 

دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩ | ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ | نیلوفر | نظرات () |

چرا ‌دلم ‌برای ‌نرگس ‌تنگ ‌شده؟

 بهانه‌ی نگارش مطلبی درباره‌ی فیلم نرگس سبب شد پس از چند سال ـ شاید 19 سال ـ باز به تماشای آن بنشینم. فارغ از هر پیش‌داوری و تعلق خاطر شخصی، نرگس برایم همچون پدیده‌ای جلوه‌گر شد.

اگر قرار بود حسب قاعده‌ای منطقی مرا به گذشته‌های دور ببرد، اتفاقا پرتاب کرد به آینده و از این روزهای غبارآلود که تمام لنزها را کدر کرده، عبور داد. واداشت به خودکاوی و به ارزیابی کارنامه‌ام در بستر سینمای ایران. واداشت به تفکر در مورد نسبت من با سینما، نسبت نرگس با سینمای امروز، و نگاهی عمیق‌تر به جریان امروزین سینما، واداشت به اندیشه در قبال تعهد و مسئولیت هنرمند در دوران باردهی و خلاقیت.


 

حجم انبوهی از مفاهیم به مخیله‌ام هجوم آوردند، آنچنان که قلم را یارای آوردنش بر کاغذ نبود. احساس کردم اگر ننویسم از ذهنم خواهد رفت و توان محصورکردنشان در حصار کلمات را ندارم. لذا مصمم شدم که تنها به شکلی فهرست‌وار پشت هم ردیفشان کنم. آنچه از این کنکاش من و قلم، من و نرگس، من و سینما و من و حیات حرفه‌ای‌ام در شتاب پیش‌برنده‌ی قلم جاری شد، بی‌هیچ تقدم و تأخر اینهاست که در پی می‌آید:

 

پس چرا نرگس به چشمم غریبه می‌آید؟ از آن روست که طی این‌همه سال‌ به‌ندرت دیده‌ام شخصیت‌ها در سینما تا این حد واقعی، باور‌پذیر و ترجمانی از واقعیت‌های اجتماعی باشند. غریبه می‌نمود، که امروز دیگر شخصیت‌ها رنگ بی‌رنگی دارند و چون بر پرده می‌افتند بیشتر بزرگ‌اند تا ملموس، از‌آن‌رو که اگر غمی دارند از تمایلات ماهواره‌ای تجاوز نمی‌کند. دیدم نرگس از‌آن‌رو که قابل لمس است دور است، از من و از سینما.

دیدم این فیلم چقدر حرف‌های گفته و نگفته دارد، سکوت‌ها و نقاط سپید بین واژگان فیلمنامه‌اش و منزلت بغض‌های نجیبانه‌اش در بین دیالوگ‌ها چه پرحرف‌اند. چه فیلم شریفی است. چقدر انسانی است. چقدر ایرانی است و چقدر زنانه است در عین حال که حرفش را مردانه می‌زند. چقدر خودِ رخشان بنی‌اعتماد است فیلم نرگس، در عین تپش درونی‌اش- آرام و باطمأنینه.

الان که به گذشته می‌نگرم، به انتخاب‌هایی که کرده‌ام و انتخاب‌هایی که شده‌ام، به‌هیچ‌روی خجل نیستم. اگر بیست فیلم افتخار‌آمیز در این سال‌ها خلق شده‌اند در شماری از آنها سهیم بوده‌ام و یکی از آنها نرگس است. نه از‌آن‌رو که درش ایفای نقش کرده‌ام، بل ازآن‌روی که درش زیسته‌ام.

دیدم با آنان که می‌گویند می‌شود این سینما را نداشت، همچون بسیاری از کشورها که سینما ندارند در چند نکته اتفاق نظر دارم و در یک نکته اختلاف. من هم باور دارم سینما و بدنه‌ی آن به جای فربگی به سمت لاغری می‌رود و باری‌به‌هر‌جهت. من هم باور دارم سینمای امروز ما حالت بچه‌های عجول را دارد، که مدام دستپاچه است برای رسیدن به شاید هیچ و... اما تنها یک اختلاف با آن نظر دارم که از اتفاق مبنایی است و آن این‌که آنها که خواهان حذف سینما هستند مشکلشان حذف سینمای مؤلف است، سینمای نقد است، سینمای دردمند و فکورانه است. با امثال نرگس هم کنار نمی‌آیند. شاید، و مگر همان روزها به لسان و قلم نگفتند این معنا را؟ بگذریم. 

 دیدم نرگس آه و ناله نمی‌کند. به تمامی قامت زن است با تمام وجود. شرف دارد. نجیب است. اهل زندگی و مقاوم است. پپه نیست. خودش است. همان که باید. 
 

 در این جغرافیای زیبا که نامش ایران است، بسیار اتفاقات میمون و خوش رخ می‌دهد که باید رخ دهد. اما بسیار وقایع ناخوش نیز هست که روح ساکنانش را درهم می‌کند و اگر ابتدایی‌ترین رسالت هنر سینما نقد آنها نباشد، پس چیست؟ این درست است که از دهه‌ی هشتاد میلادی به این طرف با گسترش رسانه‌ی تلویزیون و فراگیرشدن ماهواره‌ها، سینمای جهان عموما کاری جز سرگرمی و به‌اعجاب‌واداشتن مخاطب ندارد و کم و اندک‌اند سینماگرانی که جهان آرمانی خود را بر پرده‌ی نقره‌ای فریاد می‌زنند، ولی واقعیت این است که سینمای ما اگر رمز بقایی دارد در گرو دغدغه‌‌ی هنرمندان بزرگش است. ابزاری معجزه‌گر است و رسانه‌ای مؤثر، که جهانی بهتر می‌سازد- با نفوذ و نجابتی که دارد، با تعهدی که بر دوش لرزانش هموار می‌کند. 
 

ما هنرمندان زن بسیار داریم، سینماگران زن زیاد داریم، در هر حرفه و جایگاه، فیلم‌های زنانه هم بسیار داریم، اما چرا این‌همه سال است دیگر فیلمی که همچون نرگس بر بنیان‌های خانمان‌برانداز زندگی تلنگر بزند و برج‌وباروی باورهای غلط را فرو بریزد، کم است؟ 
 

 دیدم در این فیلم و فیلم‌های دیگر همه چه ساده بوده‌ایم و زلال. چه ژرف بوده‌ایم و مؤمن، مؤمن به خود و کار. چه عاشق بودیم. باور دارم آنچه نرگس را نرگس کرد چنان‌که امروز هم درباره‌اش سخن می‌گوییم، مناسبات جاری امروزین نبود. امکانات فنی ویژه هم نبود که اگر بود اکنون تمام قواعد سینما رشد کرده و حرفه‌ای‌تر شده است. (فقر سینمای آن روزها که مشهود‌تر بود!) پس چه بود در پس این لحظه‌ها که این‌گونه کنار هم آمدند تا جاودانگی یک اثر را تضمین کنند؟ فکر می‌کنم همانا سادگی و عشق است، بی‌پیرایگی و همدلی.

 

 

تمام توان‌ها با اشارت رخشان بنی‌اعتماد جهت گرفتند و همسو شدند تا نرگس زاده شود؛ تا امروز ما برای تولد هزارباره‌اش مطلب بنویسیم و تا سینما سینماست از سر تکریم در خصوصش سخن بگوییم و بر خود ببالیم از باب سهم در خلقش. نه آن‌که امروزه عشقی نیست، نه آن‌که امروزه روز سادگی نیست؛ شاید تعاریف از پدیده‌ها دگرگون شده است. هر دوره و زمان اقتضائات خاص خودش را دارد. مقایسه نمی‌کنم، که هر نسل میزان و ترازوی خود را دارد برای سنجش سلیقه. هرچه هست امروز تعریف دیگری برای عشق و سادگی در حرفه وجود دارد. حداقل می‌توانم بگویم این تعاریف با مذاق من سازگار نیست. طعم دلخواه من آن بود که شد؛ باز هم بشود خرسندم می‌کند.

 

 

حرف من این است که چه‌سان سادگی را وانهادیم و گفتیم پیچیده‌تر بگوییم، اما دیگر انگار حرفی و مجالی برای گفتن نداریم. نه آن‌که حرفی نیست، هست، اما دیگر انگار از جنس واقعیت نیست. فرهنگ و ادبیات ما سادگی در بیان را به ما نیاموخته؛ اما پنهان‌شدن پشت سنگر پیچیدگی از زور نفهمی‌ها یا ترس را هم هرگز توشه‌ی راهمان نکرده است. این فرهنگ به ما آموخته که حرف اگر حرف است لاجرم خود راه نفوذ و بر دل‌نشستگی خود را پیدا می‌کند. نرگس و امثال آن چنین کردند. 
 

 آنچه نرگس بنی‌اعتماد را ماندگار کرد صداقت بود و دوری از شعار بود. نه که شعار بد باشد، که اصولا انسان بی‌شعار انگیزه‌های تداوم حیاتش را وامی‌نهد؛ اما شعاری که پس‌اندازی از شعور با خود داشته باشد. آنچه سینمای امروز را به سمت ورطه می‌کشاند بی‌پشتوانگی شعارهای پرشتاب و زودگذر است که مهر تاریخ مصرف حک می‌کند بر کالاهای هنری. 
 

 این بار دیدم نرگس علی‌رغم اندوه بی‌پایانش چه نشاطی به مخاطب می‌دهد از واگویه‌ی دردهای ملموس، و مگر هنرمند رسالتی جز این دارد؟ اینها را که گفتم دلیل آن نیست که راه بیفتیم و نرگس‌ای دیگر بسازیم، ما باید بدانیم زندگی در سلامت و آرامش در پناه عقل و درایت چه لحظات شیرینی با خود دارد. ما زاده شدیم تا زندگی والایی را تجربه کنیم، اگر گاه جز این است، اشکال از ندانستگی ماست. سینما، این پدیده‌ی معجزه‌گر قدرت این را دارد که به ما زیستن در ‌شأن آدمی را بیاموزد. 
 

 این درست است که حسب ظاهر، سینمای ما از ابتذال رایج، از خشونت و بی‌بندوباری معمول جهان عاری است، اما همین نیز نیاز به مراقبت کامل دارد. تجلیل و بازخوانی نرگس و فیلم‌هایی از این دست واجد ویژگی یاد‌آوری است، تا بدانیم و باور کنیم این سینما نیازمند مراقبت و تربیت است. اگر به حال خود رهاش کنیم تمام افتخارات گذشته‌ تبدیل به نقاط تاریک و مبهم کارنامه‌اش می‌شود. و این‌گونه ‌است که سینمای بی‌هویتی از راه می‌رسد و سهل‌پسندی و بی‌دردی را رواج می‌دهد. و تازه بر سر مخاطب منت می‌گذارد که این است آنچه باید. 
 

 راستی، چرا دلم برای نرگس تنگ شده بود؟ کاش سینما سعه‌ی‌صدری بیش از این داشت و کاش رخشان بنی‌اعتمادها امکان ساخت نرگس‌ای دیگر از جنس زمان را داشتند چراکه امروز بیش از گذشته نیازمند آنیم...

 

منبع:

نشریه 24 - شماره 12

 

 

 

 

یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩ | ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ | نیلوفر | نظرات () |

سینما را فراموش نکرده‌ام
بازیگر فیلم‌های "نرگس" و "سفر به چزابه" اشاره کرد اگرچه فیلمنامه‌های قابل قبول در سال‌های اخیر کمتر نوشته می‌شوند اما او هنوز بازیگری سینما را فراموش نکرده است.

به گزارش خبرنگار مهر، عاطفه رضوی در بخش دوم گفتگو با خبرگزاری مهر درباره حضورش در تئاتر و بازی در نمایش‌های "حضرت والا" و "رقص زمین" به کارگردانی حسین پاکدل صحبت کرده است.

*خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و هنر: کار با حسین پاکدل سخت بود؟

- عاطفه رضوی: آقای پاکدل کارگردانی جدی است اما کار با او سخت نیست، من با کارگردان‌های بزرگی در سینما کار کرده‌ام به نظرم کار در سینما سخت‌تر از تئاتر است، کار در تئاتر جذابیت‌هایی دارد و دشواری‌های آن هم طبیعی است. چیزهای زیادی درباره سختی کار در تئاتر شنیده‌ام. می‌دانم در تئاتر باید خاک صحنه بخوری تا آزموده شوی. اما واقعیت این است که در تئاتر پنج ساعت وقت برای نمایش گذاشته می‌شود و بقیه روز وقت بازیگر آزاد است و بازیگر حتی می‌تواند متن را قبل از اجرای هر روز باز نکند.

اما در سینما مثلا در پروژه‌ای که در یک شهرستان ساخته می‌شود همه زندگی یک بازیگر تحت‌الشعاع کارش قرار می‌گیرد. شاید به همین دلیل بهتر است این‌ها را با هم مقایسه نکنیم، حالا که تجربه حضور در تئاتر را دارم به این باور رسیده‌ام که بازیگری در سینما و تئاتر دو دنیای متفاوت است.

* بازیگر در تئاتر این فرصت را دارد که به مرور به نقش نزدیک شود و آن را کامل کند. در این نمایش‌ها برای شما این اتفاق افتاد؟

- در سینما باید تمرکز و انرژی را خرج کنی و بهترین کار را در اولین لحظه انجام بدهی چون فرصت تکرار نداری. سرعت عمل در سینما اهمیت دارد. بازیگری به نظر من هوش، شعور و خلاقیت است. ادای چند جمله دیالوگ به معنی بازیگری نیست. کشف جزئیات یک نقش بسیار مهم است. من وقتی متنی را می‌خوانم آن را لحظه به لحظه زندگی می‌کنم، در هیچ زمانی متن را از یاد نمی‌برم و تلاش می‌کنم خودم را به چیزی که کارگردان در نظر دارد نزدیک کنم. من برای کارگردان بازی می‌کنم.

در بازیگری تئاتر تمام توانم را به کار بردم که دیالوگ اضافه و حرکت اضافه نداشته باشم و به کارگردان متعهد هستم. پخته شدن شخصیت از درون بازیگر می‌آید و قابل رویت برای دیگران نیست، وقتی ما قرار می‌گذاریم دیالوگی بگوییم و میزانسنی را اجرا کنیم باید آن را اجرا کنیم، به نظرم این کار اگر خارج از قرارداد با کارگردان و بازیگر مقابل باشد شرافتمندانه نیست. من بازیگر تیپ سازی نیستم به این دلیل اگر نقش را از درون باور نکنم بازی نمی‌کنم.

عاطفه رضوی

 


ادامه مطلب
یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نیلوفر | نظرات () |

کارنامه سینمایی‌ام مایه پشیمانی‌ام نیست/ آگاهانه از سینما فاصله گرفتم

بازیگر نمایش "حضرت والا" با اشاره به دلایل گزیده‌کاری‌اش در سینما و پرهیز از بازی در فیلم‌هایی که باعث سرافکندگی‌اش شود، تاکید کرد حضور روی صحنه تئاتر هرگز برایش نگران‌کننده نبوده است.

به گزارش خبرنگار مهر، عاطفه رضوی اواخر دهه 60 با فیلم سینمایی "آن سوی آتش" فعالیت خود در سینما را آغاز کرد، در دهه 70 می‌شد انتظار داشت رضوی به بازیگری پرکار تبدیل شود اما هرگز این اتفاق نیفتاد و گزیده‌کاری به ویژگی بارز کارنامه بازیگری تبدیل شد که نقاط اوجی مانند "نرگس" و "سفر به چزابه" را در کارنامه دارد.

در سال‌های اخیر رضوی را کمتر در سینما و تلویزیون دیدیم، او به تئاتر آمد و تجربه‌هایی تازه را در کارنامه‌اش ثبت کرد. اطفه رضوی این روزها در نمایش "حضرت والا" به کارگردانی حسین پاکدل در سه نقش روی صحنه است، بهانه این گفتگو این نمایش و تجربه بازی در سه نقش متفاوت است.

*خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و هنر: شما بازیگری در سینما را زمانی شروع کردید که جوان بودید، اتفاقی مقابل دوربین رفتید یا به بازیگری و سینما فکر می‌کردید؟

- عاطفه رضوی: زمان بازی در "آن سوی آتش" 17 ساله بودم، دوره‌ دو ساله تئاتر را در وزارت ارشاد گذرانده بودم و پس از پایان آن زیر نظر عبدالله اسکندری گریم را آموختم. در آن سال‌ها بازیگری و چهره‌پردازی به یک اندازه برایم جذاب بود و به دنبال این بودم که هر دو را دنبال کنم.

آن زمان آقای کیانوش عیاری برای "آن سوی آتش" دنبال دختری می‌گشت که چهره‌ای مناسب با نقش دختر جنوبی داشته باشد، برادرم بهروز من را به آقای عیاری معرفی کرد، تست دادم و انتخاب شدم.

*خانواده مخالفتی با بازیگر شدن شما نداشتند؟

- من در خانواده‌ای فرهنگی و هنردوست بزرگ شدم، خانواده‌ام هرگز با هنر بیگانه نبوده‌اند و این باعث شده بود نگاه و جهان‌بینی من نسبت به دختری 17 ساله پخته‌تر باشد.

*پس آگاهانه مسیری را که با "آن سوی آتش" شروع شده بود دنبال کردید؟

- بله، همان زمان که برای بازی در "آن سوی آتش" نامزد دریافت جایزه شده بودم بهروز به من گفت: اگر می‌خواهی در سینما بمانی باید قواعد حرفه‌ای را بدانی و به آن پایبند باشی. اگر از تو تعریف شد مغرور نشو و اگر خواستند زیر پا لگدکوبت کنند نابود نشو. شخصیت خود را داشته باش و راه خود را ادامه بده. این نگاه به من خیلی کمک کرد.


 


ادامه مطلب
شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩ | ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ | نیلوفر | نظرات () |

عکسهای عاطفه رضوی در نمایش حضرت والا

 

 

(برای دیدن عکسها در اندازه ی واقعی بر روی آنها کلیک کنید)

 

 

 

 

 

چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩ | ۸:٠٦ ‎ق.ظ | نیلوفر | نظرات () |

بالاخره دیدم......

دوشنبه بعد از این همه منتظر موندن وقت شد و تونستم برم نمایشو ببینم....

از صبح دلشوره و لرز به جونم افتاده بود فقط منتظر بودم کلاس آخرمم تموم بشه و سریع برم......سال پیش هم که میخواستم رقص زمین و ببینم همینجوری بودم ولی ایندفعه یه جوره دیگه بودم!

بدون در نظر گرفتن اینکه عاطفه رضوی توش بازی میکرد نمایش خوبی بود  و سنگین!

کار واقعا حرفه ای بود همه خوب بودن مخصوصا عاطفه رضوی و مهدی سلطانی ...از بازی داریوش موفق(آیرم) هم خوشم اومد.......

 از بازی عاطفه رضوی تو نقش منیر بیشتر خوشم اومد شاید چون تاحالا اینجوری ندیده بودمش ولی نه خیلی جالب شده بود .....!خیلی خوب بازی کرد و عالی

از پورانم خوشم اومد شخصیت جالبی داشت.........

در کل همه با دل و جون بازی میکردنو معلوم بود خیلی تلاش کردن ......

همشون خسته نباشن......

به آخرای نمایش که نزدیک میشد کم کم دست و پام شروع کرد به لرزیدن! گلی که روی پام بود هم باهاش میلرزید.... دست خودم نبود ...... نمایش که تموم شد و همه بلند شدن تا تشویق کنن زودتر از بقیه رفتم یه گوشه تا بیاد و برم گل و بدم اول پاهام نمیکشید ولی به زورم شده خودمو کشوندم و گل و دادم ....از کی منتظر این لحظه بودم!

چقدر این لحظه ها زود میگذره ...دیگه باید تا کی صبر کنم؟!

دوست دارم هرشب برم .....دوست دارم دوباره برم..................

 

چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩ | ٤:٢٦ ‎ب.ظ | نیلوفر | نظرات () |

 

( برای دیدن عکسها در اندازه اصلی بر روی آنها کلیک کنید)

 

 

 

 

 


چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩ | ٩:۳٥ ‎ق.ظ | نیلوفر | نظرات () |

 

( برای دیدن  ادامه ی عکسها در اندازه اصلی بر روی آنها کلیک کنید)

 

 

 

 

 

چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩ | ٩:۱٧ ‎ق.ظ | نیلوفر | نظرات () |

قسمتی از این گزارش:


به گزارش خبرنگار بخش تئاتر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر در نشست خبری نمایشش که عصر روز یکشنبه ـ 28 آذرماه ـ در خانه هنرمندان ایران برگزار شد با بیان این مطلب ادامه داد: تیمی کاملا حرفه‌ای در اجرای این نمایش حضور دارند، اما هیچ یک از آنها هیچ چشم‌انداز مالی مشخصی درباره‌ی دستمزدشان ندارند، زیرا نمایش ما قرار‌داد کلانی با اداره کل هنرهای نمایشی ندارد بلکه به صورت کاملاخصوصی اجرا می‌شود.

 

پاکدل با ابراز خرسندی از تعهد کاری اعضای گروهش افزود: هرچند به عنوان کارگردان خود را موظف می‌دانم دستمزد تمام اعضای گروه را بپردازم، اما تعهد کاری آنها برایم قابل ستایش است، زیرا تا این لحظه‌ هیچ‌ گفت‌وگویی با هیچ یک از عوامل درباره‌ی دستمزدشان انجام نداده‌ام و این درحالی است که در پروسه‌ی تمرین و اجرای نمایش ما به برخی از بازیگران پیشنهاد کارهای تصویری شد که به دلیل تعهدی که به این نمایش داشتند، از این پیشنهادات چشم‌پوشی کردند.

او که نگارش این نمایشنامه را از اسفند‌ماه سال گذشته آغاز کرد،یادآور شد: نگارش این متن زمان بسیاری برد، به‌طوری که روزی 15 _ 16 ساعت روی متن کار کردم. اولین منتقدم همسرم است که بسیار سخت‌گیر و با سابقه است. با نظر من بود که ایشان سه نقش را بازی کرد که در آغاز بسیار مشکل بود، اما برای بازی در این نقش‌ها وقت و انرژی بسیاری گذاشت. در مرحله‌ی بعد فروردین‌ماه امسال دیگر اعضای گروه متن را گرفتند و از خرداد‌ماه با ما همراه شدند.

 

پاکدل که پیش از این دو نمایش «رقص زمین» و «سمفونی درد» را اجرا کرده است، درباره‌ی عدم همکاری‌اش با برخی از بازیگران آن نمایش‌ها توضیح داد: بضاعت بازیگری در تئاتر ما بضاعت چندان بزرگی نیست. تعداد آدم‌هایی که می‌توانند برای تئاتر وقت و انرژی بگذارند اندک است. دوست داشتم با دوستانی مانند حسن معجونی کار کنم که درگیر کارهای خودش بود. از سوی دیگر بعضی بازیگران برای برخی نقش‌ها مناسب نبودند.

 

در ادامه این نشست، عاطفه رضوی که در این نمایش نقش سه زن را در رده‌های سنی مختلف‌ بازی‌ می‌کند،گفت: اولین‌بار وقتی که شخصیت «منیر» نوشته می‌شد، اولین پرسشم این بود که او چند ساله است که حسین پاکدل جواب نداد و گفت خیلی جوان است. کم‌کم شخصیت «پوران» شکل گرفت که به نظرم آمد خیلی جذاب است. هرگز نپرسیدم که قرار است چه کسی این نقش‌ها را بازی کند، زیرا نمی‌خواستم کارگردان را در معذوریت قرار بدهم، اما بسیار کنجکاو بودم.

 

وی ادامه داد: وقتی به من پیشنهاد شد هر سه نقش را بازی کنم، اصلا نترسیدم چون خیلی هیجان داشت. این کار سخت‌تر از این نیست که برخی بازیگران به طور همزمان در چندین پروژه بازی می‌کنند.

 

این بازیگر سینما و تئاتر با اشاره به مطالعات‌اش درباره‌ی شخصیت‌های نمایشنامه‌ی «حضرت والا» افزود: بازیگر تیپ نیستم و اصلا چنین نوع از بازیگری را دوست ندارم. تمام تلاشم در بازی‌کردن این سه نقش این بود که تیپ نباشم، البته شخصیت «منیر» به خاطر جوان‌بودنش خیلی درونی نیست، اما برایم مهم این بود که خودم در وهله‌ی اول نقش را باور کنم. در مرحله‌ی بعد شخصیت «سرور» کمی سخت‌تر بود، اما زودتر از بقیه به او رسیدم.

 

رضوی که در این نمایش با ته‌لهجه‌ای خراسانی در نقش شخصیت «سرور» بازی می‌کند، افزود: از آنجا که لهجه باعث می‌شد کمی از اقتدار شخصیت کم شود، رنگ و بویی از لهجه‌ی خراسانی به او دادیم. در مجموع شخصیت «پوران» را بیشتر دوست دارم.

 

او در ادامه‌ی صحبت‌هایش با ابراز خرسندی از همکاری با مهدی سلطانی اضافه کرد: وقتی در کنار او بازی می‌کنم، لذت بسیاری می‌برم، زیرا که بازیگری بسیار همراه است.

 

عاطفه رضوی در پاسخ به پرسشی درباره‌ی حضور کمرنگش در سینما توضیح داد: بعد از سال 75 کمتر فیلمی دیده‌ام که دوست داشته باشم در آن بازی کنم، فضای کلی سینما دیگر آن سینمایی نیست که من کارکردن در آن را شروع کردم، تعریف بازیگری در دهه‌ی 60 چیز دیگری بود و حالا دیگر آن جذابیت را نمی‌بینم.

 

وی ادامه داد: نمی‌دانم در سینما، تئاتر یا تلویزیون در کدام یک راحت‌ترم. اگر بازیگر درست انتخاب کند، همه‌ی اینها می‌تواند راحت باشد، در سینما فرصت اندکی برای رسیدن به نقش وجود دارد و تداوم هم وجود ندارد، اما در تئاتر سختی کار این است که در تمام مدت اجرا و تمرین به طور مستقیم با دیگر اعضای گروه طرف هستید که هریک از آنها نگاه و ویژگی‌های اخلاقی خاص خود را دارد، البته اگر گروهی حرفه‌ای باشد، حتی کار کردن در تلویزیون هم جذابیت‌های خود را دارد.

 

بازیگر فیلم‌های هم‌چون «نرگس»، «نجات یافتگان» و «آن‌ سوی آتش» با بیان این‌که به خط‌کشی‌های هنری اعتقادی ندارد، یاد‌آور شد: سینما یا تئاتر ملک پدری نیست، خیلی بد است در هر شغلی که وارد می‌شوی جهان‌بینی خود را از دست بدهی و بگوییم اهل سینما یا تئاترم. دراین شیوه جهان‌بینی خود را کوچک کرده‌ایم.

 

هم‌چنین حسین پاکدل در ادامه‌ی این سخنان گفت: برای من اتفاق بسیار خوبی است که از 25 سال سابقه‌ی کاری خانم رضوی در نمایشم استفاده کردم

 

منبع:

isna.ir

چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩ | ٩:٠٠ ‎ق.ظ | نیلوفر | نظرات () |

www . night Skin . ir